معين الدين محمد زمچى اسفزارى
115
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
و مرا بر خاطر است كه در بازار قصبهء او ميگفتند كه هزار و دويست دكانست « 1 » بعد آنچه در محلات و بلوكات آن بوده . « 2 » [ و قلعهء ميان قصبهء او نيز حصار حصين و قلعهء متين است ، و در مسجد جامع قصبه در اندرون قلعه است ، و دايم اين حصار معمور مىبود تا وقتى كه خليل هندو كه از مردان سپاه بابر سلطان بود بجانب قندهار و سجستان رفت و بعد از فوت سلطان مذكور ببعضى از سلاطين اظهار بغى و عصيان كرده و هرچند وقت بدان ولايت تاخت ميكرد ، چنان كه نه نوبت غارت و تاخت او و اولاد و اتباع بدانجا رسيده و بعضى متجنده او در آن قلعه متحصن ميشدند و اهالى آن ولايت را تكليفات و تعرّضات ميرساندند و تمامى ويرانى آن ولايت بسبب ظلم و طغيان آنجماعت شد ، تا يكنوبت كه قلعه خالى شد مردم ولايت آفاق ( كذا ؟ ) او را ويران ساختند و تا غايت همچنان ويرانست . اما مسجد جامع بمساعى معمار خيرات حضرت مقرب الحضرت السلطانى تجديد عمارت يافته . و ديگر بعضى خيرات و عمارات حضرتش على حده بيان وافى خواهد يافت ] . و يكى از مستغربات آن ولايت ساحت « 3 » بلوك زاول است ، كه عرصهء او سه فرسخ باشد ، هشتاد كاريز جارى حالا « 4 » در آن بلوك هست ، كه هيچكدام يك آسياوار آب كم ندارد . و بعضى قنوات چنانست كه از بسيارى آب در وى كار نميتوان كرد . چنانچه اگر جاى بند شود آب « 5 » از سر چاههاى كاريز بيرون مىآيد ، و عجب آنكه هيچيك ازين قنوات ضرر و نقصان به آب و اسباب ديگر نميرساند ، و در سر آب هرقناتى قريهايست معموره و قلعهء محروسه كه حالا بعضى از آن قلاع ويران و بعضى آبادانست .
--> ( 1 ) - مج : دكانست . مك : دكان بوده . س : در بازار قصبهء او هزار و دويست دكان بوده . ( 2 ) - عبارت : [ و قلعه ميان قصبهء او نيز حصار حصين و قلعهء . . . و عمارات حضرتش على حده بيان وافى خواهد يافت ] تماما از زيادات نسخهء مج است و در مك و س ندارد . ( 3 ) - مج : ولايت ساحت بلوك . مك . س : ولايت بلوك . ( 4 ) - مج : جارى در آن بلوك . مك . س : جارى حالا در آن بلوك . ( 5 ) - مج . س : شود آب از سر . مك : شود از سر